عکس بالا، تصویری از مقاله ای است از مجله Ensign magazine May '98 pg. 94 تحت عنوان " در آغوش گرفتن نجات بخش". این مقاله شرح مفصلی از اولین هفته زندگی یک جفت دوقلو را توصیف می کند که در هنگام بدنیا آمدن در دو دستگاه جداگانه انکوباتور( incubator)نگهداری می شدند و پزشکان گفته بودند که یکی از آنها زنده نخواهد ماند. اما یکی از پرستاران بخش نوزادان، دو کودک نوزاد را بر خلاف مقرارت بیمارستان در یک دستگاه انکوباتور قرار داد و برای این کار با بیمارستان جنگید.
زمانیکه آنها در یک دستگاه قرار گرفتند، دست نوزاد سالم تر، به گونه ای که پنداری خواهرش را در آغوش گرفته باشد، بر او قرار گرفت. از آن ببعد ضربان قلب نوزاد کوچکتر و بیمار، شروع به عادی شدن می کند و دمای بدن او بالا رفته، شکل عادی می یابد. پس از مدتی، هر دو آنها زنده می مانند و شروع به رشد می کنند.
آنها همچنان با هم در یک تخت می خوابند، و یکدیگر را کیپ در آغوش می گیرند.
بیمارستان زمانی که متوجه اثر "نجات بخش" گذاشتن این دو نوزاد در کنار یکدیگر شد، از آن پس در مقررات خود تغییر بوجود آورد و هم اکنون تمامی دو قلوها؛ حتی چند قلوها را در یک تخت و یاانکوباتور در کنار هم و نزدیک هم می خوابانند.
.دکتر مارک کتز (Mark Katz, M.D)، عضو L.A. Shanti's Advisory Board می نویسد:" ... در آغوش گرفتن; می تواند در محدوده ذهنی یک فرد تغییراتی را ایجاد نماید و به آنها از لحاظ پزشکی کمک کند. بالاتر از همه اینکه، در آغوش گرفتن; هیچگونه عوارض جانبی; ندارد و شما برای گرفتن چنین مداوایی، احتیاج به رفتن نزد دکتر ندارید."
در آغوش گرفتن; (Hug) داروی خوبی است. در این حرکت، انرژی منتقل می شود و فرد در آغوش گرفته شده تقویت روحی و عاطفی می شود. شما برای بقا در زندگیتان به یکبار در آغوش گرفته شدن; ، برای حفظ و حراست از زندگیتان به 8 بار در آغوش گرفته شدن; و برای رشد و نمو به12 بار در آغوش گرفته شدن; در روز نیاز دارید.
پوست بزرگترین اندام بدن است و این اندام احتیاج به مراقبت های لازم و خوبی را دارد. یک Hug می تواند که قسمت های وسیعی از پوست را پوشش دهد و این پیام را به پوست برساند که "از تو مراقبت می شود".
Hug همچنین یک وسیله ارتباطی است، که می تواند چیزهایی را بگوید که شما نمی توانید در غالب کلمات بیان کنید. نکته بسیار زیبا در مورد Hug اینست که شما نمی توانید آنرا یک طرفه به کسی بدهید، معمولا شما آنرا پس می گیرید
در محرّم ، مردمان خود را دگرگون مي كنند از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت گه كفن پوشيده ، فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
و ز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك» شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند
خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند
حق گواه است، ار محمد زنده گردد ورعلي هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند
آيد از دروازه ی شمران اگر روزي حسين شامش از دروازه ی دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب، مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان در دو پول آن طفل را يك پول مغبون مي كنند
ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان روز پنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند
لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد خانم ار پیدا نشد، دعوت ز خاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک بر زهادشان پیغمبر است هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟
تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند

چند سال پیش در عرض چند ماه هر دو مادر بزرگم رو از دست دادم .وقتی رفتند تازه فهمیدم جاشون چقدر بین ما خالیه.
آرش خان هم چند وقتی بود چدر بزرگش حال مساعدی نداشتند.
الان با خبر شدم که ایشونم جان به جان آفرین تسلیم کردند.
به آرش خان عزیز از صمیم قلب از طرف خودم و همسرم و سایر دوستان بلاگی تسلیت میگم و امیدوارم
همونطور که ایشون به آرامش رسیدند ،آرش و خونواده محترمش هم صبور باشند و این غم رو تحمل کنند.
آرش خان ما را در غم خود شریک بدانید.
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب وهوای خوش اندیشه نشیمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید ...
و همه می دانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است..............
تسلیت میگم آرش خان
Express 23:
...May he rest in peace
خانوم پ:
آرش خان صمیمانه خدمت شما و خانواده محترمتون تسلیت عرض میکنم.بنظر من مرگ تازه شروع زندگیه.خوشحال باشید که پدربزرگتون تازه متولد شدند.ماها هنوز عقبیم.
یه معلم:
سلام
من از قدیمیهای این بلاگم
خیلی وقته اینجام اما invisible
اما این اتفاق من رو مجبور کرد که بیام و یه تسلیتی بشما بگم.
من همیشه از کل کلای شما و حمید خان لذت میبردم.دیدم انصاف نیست که الان ساکت باشم.
خدا صبرتون بده.
تسلیت میگم آرش خان. امیدوارم خدا به شما و خانواده گرامیتون صبر بده.
البته
ایشون همچنان با شما هستند، یه مدتی آدم انگار دلتنگه و اون دلتنگی
نمیذاره آرامش داشته باشیم. بعد کم کم آرامشی که نعمت بزرگ خداست می رسه و
اونوقت تکیه کلامها و نصیحتهاشون رو تکرار می کنید و یادشون می کنید،
براشون خدابیامرزی می فرستید، خیرات می دید، جاشون رو خالی می کنید و ...
انگار دوباره با شما زندگی می کنند. منتها این بار به روشی متفاوت. خداوند
به ایشون آرامش ابدی و به بازماندگان بردباری و آرامش دنیوی ببخشه.
همسر :
آرش خان:
تشکر از همه ی دوستان! واقعا خوشحالم کردید! در واقع من اصلا از فوت کردنش
(منظورم صرفا مردن هستش، نه عوارضش) ناراحت نیستم! چون با بیماری سر و کله
میزد و درد بسیار داشت خیلی هم خوشحال شدم که دیگه الان درد رو احساس
نمیکنه! فقط گاهی دلتنگ میشم که اونم با یادآوری خاطراتش حتی یه لبخندی هم
میاد رو لبم!
فقط میتونم بگم تشکر!
نمی دونم می تونید تصور کنید یا نه؟
طوفانی با سرعت 108 کیلومتر بر ساعت به همراه تگرگ و بارون شدید.
در واقع یه گردباد شدید که حدود نیم ساعتم طول کشید.
زنجیر های مهار یه سوپر تانکر پاره شد،لوله های بارگیری نفت جدا شدند.
یه کشتی شدیدا به سکو برخورد کرد و یه قایق ماهیگیری رفت زیر آب که خوشبختانه نفراتش نجات پیدا کردند.
اما بخیر گذشت.
بعضی وقتا آدم قدرت خدا رو یادش میره.

پی نوشت:بطور اتفاقی این عکس رو پیدا کردم.قابلیت بررسی کهکشان با قدرت زوم بالا که نتیجه دوسال کار یه گروه عکاس و دانشمنده.محشره گرچه اینترنت با سرعت بالا میخواد.
شاید در کنار طوفان اینجا آرامش آنجا و آنجا زیبا باشد.
بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد
نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد
نه پي گورکن و قاري و غسال رويد
نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد
به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي
که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد
اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد
وين زبان را که خداوند زبان بازي بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد
وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه
به فلان سنگتراش ته بازار دهيد
کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد
ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد
ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز
درجواني ريه او شده بيمار دهيد
جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان مردک زن باز دهید
چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد
یك شركت بزرگ قصد استخدام تنها یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه تنها یك پرسش داشت. پرسش این بود :
شما در یك شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
یك پیرزن كه در حال مرگ است. یك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. یك خانم/آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما میتوانید تنها یكی از این سه نفر را برای سوار نمودن بر گزینید. كدامیك را انتخاب خواهید كرد؟ دلیل خود را بطور كامل شرح دهید :
پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید ....
قاعدتاً این آزمون نمیتواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشك را سوار كنید. زیرا قبلاً او جان شما را نجات داده و این فرصتی است كه میتوانید جبران كنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران كنید.
شما باید شخص مورد علاقهتان را سوار كنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید.
![]()
از دویست نفری كه در این آزمون شركت كردند، تنها شخصی كه استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئیچ ماشین را به پزشك میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس میمانیم.
پاسخی زیبا و سرشار از متانتی كه ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه میپذیرند كه پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچكس در ابتدا به این پاسخ فكر نمیكند. چرا؟
زیرا ما هرگز نمیخواهیم داشتهها و مزیتهای خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهیها، محدودیت ها و مزیتهای خود را از خود دور كرده یا ببخشیم گاهی اوقات میتوانیم چیزهای بهتری بدست بیاوریم.
تحلیل فوق را میتوانیم در یك چارچوب علمیتر نیز شرح دهیم: در انواع رویكردهای تفكر، یكی از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبی است كه در مقابل تفكر عمودی یا سنتی قرار میگیرد.
در تفكر سنتی، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدودیتهای محیطی خود، استفاده میكند و قادر نمیگردد از زوایای دیگر محیط و اوضاع اطراف خود را تحلیل كند.
تفكر جانبی سعی میكند به افراد یاد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكنی كرده، مفروضات و محدودیت ها را كنار گذاشته، و از زوایای دیگری و با ابزاری به غیر از منطق عددی و حسابی به مسائل نگاه كنند.
در تحلیل فوق اشاره شد اگر قادر باشیم مزیتهای خود را ببخشیم میتوانیم چیزهای بهتری بدست بیاوریم.
شاید خیلی از پاسخدهندگان به این پرسش، قلباً رضایت داشته باشند كه ماشین خود را ببخشند تا همسر رویاهای خود را به دست آورند. بنابراین چه چیزی باعث میشود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند.
دلیل آن این است كه به صورت جانبی تفكر نمیكنند. یعنی محدودیت ها و مفروضات معمول را كنار نمیگذارند. اكثریت شركتكنندگان خود را در این چارچوب میبینند كه باید یك نفر را سوار كنند و از این زاویه كه میتوانند خود راننده نبوده و بیرون ماشین باشند، درباره پاسخ فكر نكردهاند
